نصف موز . . . !

عید فطر که با رفقا رفته بودیم مشهد،یکی از خادمای حرم تعریف می کرد که:
یه روز یه بنده خدایی اومد آشپزخونه حضرت،منتظر بود تا غذا بهش بدند،که غذا دیگه تموم شد
خدام آشپزخونه از میوه هایی که بود یه موز به این آقا دادند،بنده خدا نصف این موزو خورد،نصف دیگه رو هم
گذاشت جیبش!تو صحن که داشت برمی گشت دید یه بچه داره گریه می کنه،رفت جلو این نصف موزو که تو
جیبش بود داد بهش،پدر بچه تا دید این صحنه رو شروع کرد به گریه کردن...
بنده خدا که فکر کرده بود پدره از اینکه نصف موز به بچش داده ناراحت شده رفت جلو سوال کرد!
پدر بچه گفت:نه آقا از این ناراحت نیستم،امروز روز آخریه که ما مشهدیم داشتیم بر می گشتیم به شهرمون
برگشتم یه سلام به آقا بدم،ناراحت بودم که چرا غذای حضرت قسمت ما نشد
به امام رضا گفتم آقاجان یعنی از این غذای شما یه نصفه موز هم نبود که به ما برسه،که این اتفاق افتاد...
کوچه پس کوچه مشد بوی امام رضا مده
دیدن گلدسته هاش دل آدم جلا مده
صبح زود سر کوچه ها هرکی که از خانه میه
دس به سینش مزره سلامی به آقا مده
میلاد شمس الشموس،خسرو اقلیم طوس،شاه انیس النفوس حضرت امام رضا مبارک
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11:17 توسط محمدرضا
|

شهید سعید سقادولتی/متولد:اصفهان